خوشحال شدم ک اومدي اميدوارم بازم بياي
برچسب: رفيق حسودي نکن به تنهايي من وقتي تو دنياي سنگي فقط کم داريم يه قبر,
نویسنده: عاشق نغمه

تمام سعی و تلاشش را می کرد.
تا جایی که با ششهایش در ششهایش می دمید.
از تمام تلاشش متنفر شد.
چون از اراده من ضعیف تر بود!
"خاطرات جناب مرگ"
01/01
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

دهل می کوبند...شادی می کنند؟!
تشنگی زیباست؟؟!!
عذاب لذت بخش است؟؟!!
تشنه بودند...
عذاب می کشیدند...
صدای گریه رود به حال ناتوانیش چقدر تهوع آور است!
من نمی دانم یکه تازی خورشید از برای چه بود؟؟!!
تشنه ام آقا.....!
سقاخانه کجاست؟
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
.:: فردا هفت شنبه است و من ::.
خسته زخودی خویش بر سقف کلبه ام
آسمان تیره را به نظاره نشسته ام
می جویمش شاید هویدا شود ولی
نه..این ابرها تازه پاگرفته اند
انجیل به دست در کنج صومعه
آواز فراق یار به دهان گرفته ام
سجده کنان به آن رب مهربان
کوتاهی عمر خزان , خلعت گرفته ام
دیوانه وار ورقص کنان و خراب
راه میکده درپیش پای خود نهاده و
با جامی در حسرت شراب
دست به دامان ساقی گرفته ام
ناکام زجستجویت در این سرای بی وفا
بوی پیراهنت به تمنا گرفته ام
امروز هفت شنبه بود و من
سوخته در حسرت یک نگاه تو
بر روی دستها پرواز یاد گرفته ام ![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
كودكي ![]()
نوجواني ![]()
جوانی
و امروز چشمانم را به تو هديه مي دهم
تا در انتظار ظهورت ،طلوع آدينه را شرمنده كنند!
باشد كه پذيرا باشي...
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
باید چه کنم با این خود سیاه ؟
با خودی سرشار از شک و غم و گناه
عزلت گزینم و زانو بغل کنم ؟
یا نه،راه را جویم و خود را زنم به راه؟
بار ها توبه کردم و به معبد برآمدم
امّا نه ره یافتم و نه رهایی از گناه!
بیداد می کند،صدای پشیمانی دلم
از آن زمان که شدم غنچه ی رز سیاه
در جستجوی راهم و دستم تهیست زراه !
ترسم که عاقبت راهم رسد به چاه
دانم ره دل ،جز ره میخانه نیست!
آتش تهمت همی سوزانَدَم با هر نگاه
هوای میکده دارم،مریمم با ساغری بیا
بیا که دل بی خبرم به جرعه ای شود آگاه...
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

می داند...
زشت و زیبای روزگار رو ...
ساعت 1 بامداد...
سگی زوزه می کشد...
خیره می شود...
به چشمان شیطانی اش...
میوزد...
باد سردی تا اعماق قلب تکه تکه اش...
ساعت 2 بامداد...
سگی له له می زند....
احساس می کند...
آتش دیگری در رَحِمش...
ساعت 5 بامداد...
صدای زوزه ای نمی آید!!!
رها می شود...
در شب بارانی...
گریه می کند...
کودکی در آغوش مادرش...
می داند...
قصه ی زشت و زیبای روزگار رو...
می داند...
بوی گند نیمه شب اعتیا د رو...![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

شب از نيمه گذشته بود كه از خواب پريد ،صورتش غرق
عرق بود و چشمهاي وحشت زدش به قرص ماه بالاي سرش
خيره شده بودن. از لابه لاي در و پنجره هاي خرابه ،باد با يه
صداي زوزه ي هولناك وارد مي شد و دور سرش مي چرخيد
و از سمت ديگه خارج مي شد.
انگار كه داشت با ماه حرف ميزد!همونطور كه به وسط
آسمون زل زده بود ،به كمك دستاش از جاش بلند شد.
دستاش ، پاهاش ،تمام وجودش مي لرزيد...
چشمشهاش رو بست و با همون حال خرابش شروع كرد به
چرخيدن...!
مي چرخيد ، به دور خودش ،به دور ماه ،به دور جنازه ها !
مي رقصيد ! براي خودش براي ماه !براي جنازه ها!
نفهميدم با كدوم صدا اوج گرفت؟! سرعت چرخشش با دست
های باز به حدي رسيده بود كه متوجه پا گذاشتن روي خرده
شيشه ها و خرت و پرت هاي كف خرابه نمي شد!
زمين خيس شده بود و سرخ! درست مثل چشماش ، درست
مثل تاولهاي نقطه نقطه بدنش!
اونقدر چرخيد و رقصيد وفرياد زد كه عالم رو سرش خراب
شد و به صورت روي زمين افتاد. درست مثل افتادن بمب
هاي چند ساعت پيش روي ده ، اونم با يه صداي سوت
وحشتناك!درست مثل افتادن ستارش ،در حالي كه عروسكش
رو با تموم قدرت بغل كرده بود.
خون گرم بينيش با لخته هاي خون گوشه لبش پيوند خوردن وبه
زمين ملحق شدن. درست مثل روحش كه به ماه !
شب از نيمه گذشته بود كه براي هميشه خوابش برد!![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

چون زکریا (ع)قصه کربلا را شنید، سه روز از مسجد خارج نشد
و با مردم نیز ملاقات نکرد و در این مدت در گریه و سوگواری بسر برد.
زکریا تنها داستانی شنیده بود!
لعنت خدا بر دل سیاهت شمر...
چگونه بریدی!!!؟
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

تمام سعی و تلاشش را می کرد.
تا جایی که با ششهایش در ششهایش می دمید.
از تمام تلاشش متنفر شد.
چون از اراده من ضعیف تر بود!
"خاطرات جناب مرگ"
01/01
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

دهل می کوبند...شادی می کنند؟!
تشنگی زیباست؟؟!!
عذاب لذت بخش است؟؟!!
تشنه بودند...
عذاب می کشیدند...
صدای گریه رود به حال ناتوانیش چقدر تهوع آور است!
من نمی دانم یکه تازی خورشید از برای چه بود؟؟!!
تشنه ام آقا.....!
سقاخانه کجاست؟
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
.:: فردا هفت شنبه است و من ::.
خسته زخودی خویش بر سقف کلبه ام
آسمان تیره را به نظاره نشسته ام
می جویمش شاید هویدا شود ولی
نه..این ابرها تازه پاگرفته اند
انجیل به دست در کنج صومعه
آواز فراق یار به دهان گرفته ام
سجده کنان به آن رب مهربان
کوتاهی عمر خزان , خلعت گرفته ام
دیوانه وار ورقص کنان و خراب
راه میکده درپیش پای خود نهاده و
با جامی در حسرت شراب
دست به دامان ساقی گرفته ام
ناکام زجستجویت در این سرای بی وفا
بوی پیراهنت به تمنا گرفته ام
امروز هفت شنبه بود و من
سوخته در حسرت یک نگاه تو
بر روی دستها پرواز یاد گرفته ام ![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
كودكي ![]()
نوجواني ![]()
جوانی
و امروز چشمانم را به تو هديه مي دهم
تا در انتظار ظهورت ،طلوع آدينه را شرمنده كنند!
باشد كه پذيرا باشي...
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
باید چه کنم با این خود سیاه ؟
با خودی سرشار از شک و غم و گناه
عزلت گزینم و زانو بغل کنم ؟
یا نه،راه را جویم و خود را زنم به راه؟
بار ها توبه کردم و به معبد برآمدم
امّا نه ره یافتم و نه رهایی از گناه!
بیداد می کند،صدای پشیمانی دلم
از آن زمان که شدم غنچه ی رز سیاه
در جستجوی راهم و دستم تهیست زراه !
ترسم که عاقبت راهم رسد به چاه
دانم ره دل ،جز ره میخانه نیست!
آتش تهمت همی سوزانَدَم با هر نگاه
هوای میکده دارم،مریمم با ساغری بیا
بیا که دل بی خبرم به جرعه ای شود آگاه...
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

می داند...
زشت و زیبای روزگار رو ...
ساعت 1 بامداد...
سگی زوزه می کشد...
خیره می شود...
به چشمان شیطانی اش...
میوزد...
باد سردی تا اعماق قلب تکه تکه اش...
ساعت 2 بامداد...
سگی له له می زند....
احساس می کند...
آتش دیگری در رَحِمش...
ساعت 5 بامداد...
صدای زوزه ای نمی آید!!!
رها می شود...
در شب بارانی...
گریه می کند...
کودکی در آغوش مادرش...
می داند...
قصه ی زشت و زیبای روزگار رو...
می داند...
بوی گند نیمه شب اعتیا د رو...![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

شب از نيمه گذشته بود كه از خواب پريد ،صورتش غرق
عرق بود و چشمهاي وحشت زدش به قرص ماه بالاي سرش
خيره شده بودن. از لابه لاي در و پنجره هاي خرابه ،باد با يه
صداي زوزه ي هولناك وارد مي شد و دور سرش مي چرخيد
و از سمت ديگه خارج مي شد.
انگار كه داشت با ماه حرف ميزد!همونطور كه به وسط
آسمون زل زده بود ،به كمك دستاش از جاش بلند شد.
دستاش ، پاهاش ،تمام وجودش مي لرزيد...
چشمشهاش رو بست و با همون حال خرابش شروع كرد به
چرخيدن...!
مي چرخيد ، به دور خودش ،به دور ماه ،به دور جنازه ها !
مي رقصيد ! براي خودش براي ماه !براي جنازه ها!
نفهميدم با كدوم صدا اوج گرفت؟! سرعت چرخشش با دست
های باز به حدي رسيده بود كه متوجه پا گذاشتن روي خرده
شيشه ها و خرت و پرت هاي كف خرابه نمي شد!
زمين خيس شده بود و سرخ! درست مثل چشماش ، درست
مثل تاولهاي نقطه نقطه بدنش!
اونقدر چرخيد و رقصيد وفرياد زد كه عالم رو سرش خراب
شد و به صورت روي زمين افتاد. درست مثل افتادن بمب
هاي چند ساعت پيش روي ده ، اونم با يه صداي سوت
وحشتناك!درست مثل افتادن ستارش ،در حالي كه عروسكش
رو با تموم قدرت بغل كرده بود.
خون گرم بينيش با لخته هاي خون گوشه لبش پيوند خوردن وبه
زمين ملحق شدن. درست مثل روحش كه به ماه !
شب از نيمه گذشته بود كه براي هميشه خوابش برد!![]()
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

چون زکریا (ع)قصه کربلا را شنید، سه روز از مسجد خارج نشد
و با مردم نیز ملاقات نکرد و در این مدت در گریه و سوگواری بسر برد.
زکریا تنها داستانی شنیده بود!
لعنت خدا بر دل سیاهت شمر...
چگونه بریدی!!!؟
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
برچسب: جرارد دلوفو بازيکن بارسلونا بي به صورت قرضي به اورتون رفت,
نویسنده: عاشق نغمه

وقتـی تنهـا باشـی از تعطیل بودن هیچ روزی ذوق نمی کنـی !
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

تــنــهــایــی ایــن نــیــســت کــههــیــچـکس اطـرافـت نـباشه!
ایـن نـیست کـه با کسی دوســت نـباشی!
این نــیست که آدمی گـوشــه گـیـر باشی!
ایـن نیست که کسی باهـات حـرف نـزنـه!
ایـن نـیـست کـه هیچوقت نـتـونی خوشـحـال باشی!
این نـیسـت که کـسـی دوسـتـت نداشته باشه! تـنـهـایی ، یـه حـس درونیه!
تنهایی یـعـنـی " هیچکس نمیفهمه حالت بده "
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راه ما قرار نده
تا که شب های دل تنگیش برای ماباشد
و روزهای خوشش برای دیگری
خدایا هرگز کسی را به انچه کهقسمتش نیست عادت نده
شاید تنها دلخوشیش شود
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

منتظر جواباتون هستم :)
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

فـکر کن . . .
ایــنهـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه و اون وقت تـــو نتـونی . . .
نتونیاون چیــزی رو که میخـوای ، اونی که حرف دلتــه تایپش کنــی !
فکرنکنید چیزی واسه گفتن ندارما . . .
برعکس، منمو دلـــــم و کلــــی حـــــــــرف . . .
سکوتم از سر بی دردی نیست ،درونم غـــوغــــاســـــت . . .
میخوام حرف بزنم اما . . .
وقتی حرف دلم رو میگم و در جوابش ، دیوونه خطاب میشم !
پس بهتره چیزی نگم و خودمو بیشتر از این کوچیک نکنم . . .
نه خودم ارزش دارم نه حرفامو خواسته هام . . .
+حرف دل منصور ( دلنوشته )
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه

اما عشقش مزه مشروب یکی دیگس . . . !
اونی که کشته شد و نکشت . . .
شکستنش و نشکست . . .
سوزوندش و نسوزوند . . .
سلامتی همه اونایی که دلشون و حرفشون یه رنگه . . .
نه اونایی که فقط دروغاشون قشنگه. . . !
برچسب:
نویسنده: عاشق نغمه
برچسب: دم کسی گرم که تا حالا بهم حال داده
فقط بخاطر خودم دوست داشته بام باشه
حسودی نکرد اگه مهرادهر چی که خواست داره
بیاد جلو تو صورتش بکوبونم چار پایه
اون کسی که داره واسهی ما هدفهای بد
انقدر فکر کن زاخار تا بگیری سرطان مغز
فقط یادت باشه نیای یه وقت طرفایمن
چون میفتین جلو پام عینهو تلفات جنگ,
نویسنده: عاشق نغمه
برچسب: کلاغ پر…
نه! کلاغ رابگذاریم براى آخر…
نگاهت پر!
خاطراتت هم پر!
صدایت پر!
جوانى ام پر!
من هم پر!
حالا تو مانده اى و کلاغ!
که هیچ وقت به خانه اش نرسید!,
نویسنده: عاشق نغمه
برچسب: نیمار ستاره 21 ساله تیم ملی برزیل و خرید تابستانی باشگاه بارسلونا روز یکشنبه کلینیک سائو بیسنته )ریودوژانیرو( را به مقصد سانتوس ترک کرد تا تعطیلات تابستانی اش را آغاز کند,
او که روز جمعه دراین کلینیک عمل جراحیلوزه انجام داده بود, بعد از دو روز بستری بودن این کلینیک را ترک کرد و بلافاصله بعد از ترک این کلینیک سوار برهواپیما به سانتوس رفت تا تعطیلات تابستانی را در آنجا آغاز کند و درنهایت روز 29 جولای برای شروع اردوی پیش فصل به بارسلونا سفر خواهد کرد,
البته نیمار در روزهای اولیه بعد از جراحیباید رژیم غذایی خاصی را رعایت کرده ومواد غذایی سرد و نرم میل کند تا از شدت تورم گلویش بکاهد ,
درطول دو روز بستری بودن نیمار در بیمارستان, مادرش, خواهرش ,فرزندشو نامزدش در بیمارستان از او عیادت کردند,
نیمار یکشنبه هفته گذشته ستاره تیمش در فینال جام کنفدراسیون ها بودو توانست به برزیل کمک کند تا با نتیجه 0,3 از سد اسپانیا عبور کرده و قهرمان این تورنمنت شود و چندروز بعد از قهرمانی, زیر تیغ جراحی رفت, ,
نویسنده: عاشق نغمه